تصور كن ! اگه حتي تصور كردنش سخته ،
جهاني كه هر انساني تو اون خوش بخته ، خوش بخته ....
( يغما گلرويي )
( تصور كن ! اگه حتي تصور كردنش سخته ) ،
پسر وقتي مجرد باشه ، يك انسان خوش بخته !
تصور كن ! كه ديگه ازدواج آدم ارزش نيست
و اصلا" بر سر آن دختر همسايه شورش نيست!
تصور كن ! ديگه قلبت نخورده تير و خمپاره !
يا قلبت نصفشو پيش يه دختر جا نمي ذاره !
پسر ها خيلي آزادان ، پسرها خيلي بي دردن
تو روزنامه نمي خوني : پسرها خود كشي كردن !
جهاني رُ تصور كن ، بدون شليك باروت ،
تموم دخترا رفتن جميعا" داخل تابوت !
جهاني رُ تصور كن كه داري توش آزادي
دلت خواس نصفه شب مي ري توي آب يه آبادي !
( تصور كن ! اگه حتي تصور كردنش جرمه )
ديگه هيچ جا نميفروشن ماتيك و ريمل و سرمه !
تصور كن جهاني ر ُ كه توش همسر يه افسانه س !
زنان حامله باشن همه مشمول دختر بس !
كسي خانم عالم نيست ، برابر با همن مردم
ديگه م.مودب پور ، نداره چاپ كنه گندم ! *
تصور كن ! شدن راحت تموم مرداي دنيا !
( تصور كن ! تو مي توني بشي تعبير اين رويا ! )
...
پی نوشت :
* م. مودب پور از بانوان شهير ايراني در عرصه داستان نويسي ( رمان ) است و آثارش كه غالبا" در مجلدهاي شكيلي منتشر مي شوند الي ماشاءالله فروش مي كند كه هربار باعث سورپرايزد شدن اهالي فرهنگ و ادب و هنر مي شود !!! از جمله آثار پرفروش وي مي توان به همين رمان گندم اشاره نمود .
چاپ شده در روزنامه قدس ـ پنج شنبه ۲/۳/۱۳۸۷