
صبر کن !
مادرم !
دردهاي كهنه ات
در هواي تازه بهشت
خوب مي شود
مي روي
زير سايه درخت سرو
سوپ سبز عشق مي خوري
و دور مي شوي
از تمام خاطرات روزهاي دلخوري
تازه جاي آن لباس سوخته
از مغازه شكوفه هاي ياس ،
يك لباس تازه مي بري
و نونوار مي شوي
مادرم !
بهار مي شوي
مي رسد خدا
تا كه غصه هاي خاك خورده تو را
شست و شو كند
با نگاه مهربان خود
قامت خميده تو را
اتو كند ...
